تبليغاتX
میهن
13 آبان ماه 1388 فرخنده زادروز پارمیدا کوچولوی ما خجسته باد...

ای شادی آزادی

ای شادی آزادی

روزی که تو بازآیی

با این دل غم پرورد

من با تو چه خواهم کرد؟

غم هامان سنگین است

دل هامان خونین است

از سر تا پامان خون می بارد

ما سر تا پا زخمی

ما سر تا پا خونین

ما سر تا پا دردیم

ما این دل عاشق را

در راه تو آماج بلا کردیم

وقتی که زبان از لب می ترسید

وقتی که قلم از کاغذ شک داشت

حتی حتی حافظه از

وحشت در خواب سخن گفتن می آشفت

ما نام تو را در دل

چون نقشی بر یاقوت

می کندیم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Thu 5 Nov 2009ساعت 0:21 AM  توسط ن.م. | 

شرم تان باد ای خداوندان قدرت

بس کنید

بس کنید از این همه ظلم و قساوت

بس کنید

ای نگهبانان آزادی

نگهداران صلح

ای جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمون

سرب داغ است این که می بارید بر دل های مردم، سرب داغ

موج خون است این که می رانید بر آن کشتی خودکامگی، موج خون

گر نه کورید و نه کر

گر مسلسل های تان یک لحظه ساکت می شوند

بشنوید و بنگرید

بشنوید این وای مادرهای جان ‌آزرده است

کاندرین شب های وحشت سوگواری می کنند

بشنوید این بانگ فرزندان مادر مرده است

کز ستم های شما هر گوشه زاری می کنند

بنگرید این کشتزاران را که مزدوران تان

روز و شب با خون مردم آبیاری می کنند

بنگرید این خلق عالم را که دندان بر جگر بیدادتان را بردباری می کنند

دست ها از دست تان ای سنگ چشمان بر خداست

گر چه می دانم

آن چه بیداری ندارد خواب مرگ بی گناهان است،وجدان شماست

با تمام اشک هایم باز نومیدانه خواهش می کنم

بس کنید

بس کنید

فکر مادرهای دلواپس کنید

رحم بر این غنچه های نازک نورس کنید

بس کنید...

 

زنده یاد فریدون مشیری

+ نوشته شده در  Tue 27 Oct 2009ساعت 3:2 AM  توسط ن.م. | 

تفنگت را زمین بگذار

که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار

تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن

من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن

ندارم جز زبان دل، دلی لبریز از مهر تو

ای با دوستی دشمن

زبان آتش و آهن

زبان خشم و خونریزی ست

زبان قهر چنگیزی ست

بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن - شاید

فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید

برادر گر که می خوانی مرا، بنشین برادر وار

تفنگت را زمین بگذار

تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو

این دیو انسان کش برون آید

تو از آیین انسانی چه می دانی؟

اگر جان را خدا داده ست

چرا باید تو بستانی؟

چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را

به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی

و حق با توست

ولی حق را - برادر جان - به زور این زبان نافهم آتش بار

نباید جست!

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار

تفنگت را زمین بگذار...

 

زنده یاد فریدون مشیری

+ نوشته شده در  Sun 25 Oct 2009ساعت 2:19 AM  توسط ن.م. | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
میهن ما، ای همه ایمان ما
مذهب ما، مکتب ما، جان ما
ریشه تو، اندیشه تویی، ای وطن
دین تویی، آیین تویی، ایران ما
آیه ی قدیس اوستا، تویی
خانه ی زرتشت و اهورا، تویی
میهن مانی، وطن مزدکی
حرمت آتشکده ی ما، تویی
قبله ی ما، از همه عالم جداست
کعبه ی ما، قامت الوند ماست
موج خلیج و تن خیس خزر
قبله ی ما، رو به دماوند ماست
باور ما، زنده به پندار نیک
حرف دل ما، همه گفتار نیک
خوب سرشتیم، نه اهریمنیم
پاک و شریفیم به کردار نیک
جامه ی شاهانه به تن می کنیم
مسلک بیگانه کفن می کنیم
خانه پرستیم، نه اهریمنیم
روی به درگاه وطن می کنیم...

پیوندهای روزانه
مهر باستانی من_آرتمیس
گذر عریان کلام_ساناز
وب نوشته های آلاله_خواهر گلم
دخت بندر_نیلوفر
یکدی_ندا
بیداد_افشین
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
10/23/2009 - 11/21/2009
پیوندها
امرداد
انجمن زرتشتیان تهران
ایرانیان بلژیک
استاد بهرام مشیری
زنده یاد فریدون مشیری
استاد میر جلال الدین کزازی
رضا مرادی غیاث آبادی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM